تـلنگـــر پنجاه وششم ( اختصاصی ع )

اولین بار که دیدمش خسته و کوفته از خط مقدم برگشته بود

و برای فرماندهی پیغامی داشت.

هنوز موهای روی صورتش کامل در نیامده بود. برای آنکه لبخندی

روی لبش نشانده باشم، پرسیدم: اسمت چیه؟ گفت: عباس

گفتم: حالا چرا عباس؟

لبخندی زد و گفت: چرا نداره! اسم مولامو رو خودم گذاشتم.

می خوام مثل اون باشم. کسی صدایم کرد. صدایش آشنا بود.

پرسیدم: تویی عباس؟

گفت: آره خودمم. و صدای بغض آلود و لرزانش را شنیدم که گفت:

چشماتو کجا جا گذاشتی؟

گفتم: چشم میخوام چیکار؟ بیا بغلم بی معرفت دلم برات تنگ شده.

و دست هایم را باز کردم و خودش را در آغوشم انداخت.

دست های من دورش حلقه بود و دست های او نه.

گفتم: تو دست هاتو کجا جا گذاشتی؟

گفت: تو خط مقدم، مثل... مثل مولام عباس ( ع )...

    تو دست هاتو کجا جا گذاشتی؟

    تو خـط مـقدم، مـثل...

    مثل مولام عبـاس ( ع )...

یاابالفضل ( ع ) التماس دعا

خادم: آقا از شما ننوشتم اما... یا صاحب الزمان:

زمن نپرس عمری چه کار می کردم

گنـه ز محضر پروردگـار می کردم

آقـا جـان بیـا و آبـرویـم را بخـر

 که بین همه به دوستی شما افتخار می کردم..


/ 18 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مفقود الاثر

السلا م علیک یا قمر العشیره یا ابوالفضل عباس علیه السلام

باران

سلام ممنون خیلی زیبا بود... این روزا سخت محتاج دعاتونم...التماس دعا... یاعلی

شهد

سلام ...ممنونم که سر زدید . خوشحالم که لینک کردید مارو . امیدوارم مطالب خوبی براتون داشته باشم .. التماس دعا ...در پناه حق

تخریبچی جامانده

سلام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود سلام بر آنهایی که به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم سلام بر مردان خدا سلام بر شهدا ...!

علی

سلام. وب خوب و قشنگی داری ب ما هم سر بزن. خوشحال میشیم!!! نظرتم بگو واسه تبادل لینک...[گل]

کمی بالاتر

سلام آقا سید ، ممنونم که توی این مدت که نبودم به وبم سر زدین به امید خدا دوباره وبم رو به روز می کنم

سپیده

پایان آدمیزاد بی خداییست! نه از دست دادنِ معشوق,نه رفتنِ یار,نه تنهایی. . . . هیچکدام پایان آدمی نیست! تنها بی خدایی ادم را تمام میکند. . . .

گمنام

خیلی التماس دعا

تخریبچی جامانده

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش هر جا می رفت همراه خودش می برد.. از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟ گفت: آرپی جی زن بوده توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه باید براش بنویسی تا بفهمه گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود